یک شروع خوب
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۸   کلمات کلیدی:

 

  یک روز کوهنوردی برای فتح کوه با تمام  

وسایل لازمممم به سمت قله حرکت

می کند.

زمانی که فقط قسمت کوتاهی برای رسیدن به

قله مانده بود ناگهان با لغزش سنگی به سمت

پایین پرتاب می شود.

طناب به دور کمرش می پیچد و از سقوط او

جلوگیری می کند. در همان لحظه که معلق در

میان زمین و اسمان بود از خدا کمک می خواهد

و صدای خدا را می شنود که می گوید:ایا به

من اعتماد داری؟ کوهنورد که بسیار ترسیده بود

می گوید:اری.

خداوند به او می گوید با چاقویی که به خود

همراه داری طناب را پاره کن.کوهنورد کمی فکر

می کند و در نهایت اعتماد نمی کند و طناب را

محکم تر می گیرد.

صبح روز بعد چند کوهنورد که به سمت کوه

حرکت میکردند ان مرد را یخ زده پیدا کردند در

حالی که او تا زمین فقط چند متر فاصله داشت...............

چقدر به خدا اعتماد داری؟

 


اولین کار برای جبران اشتباه
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱   کلمات کلیدی:

سلام

امروز داشتم درس میخوندم که یک دفعه به قول

خودمون رفتم در عالم .....

نه اون عالمی که شما تصور میکنید .نمیدونم

چی شد که یاد کارام افتادم یاد تمام اون

کارایی که باعث شرمندگی میشه راستش از

خودم خجالت کشیدمو............

اما تو این فکرا یه  سوال به ذهنم رسید جوابش

برام مشکل بود اومدم از شما کمک بگیرم

اگه زمان به عقب برگرده اولین کاری که میکنید

برای جبران اشتباهاتتون چیه؟


روزهای ابری خواهند گذشت
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۱   کلمات کلیدی:

آه!باز هم روزهای ابری آمدند و جلوی تابش

 ذرین خورشید را گرفتند!حالا دوباره هوا تیره

 وتار خواهد شد.

گاهی وقتها فکر میکنم که وقتی اسمان ابری

 می شود جنگ بین خورشید و ابرها اغاز می

 شود و در اخر خورشید برنده ی این جنگ می

شود ولی مادرم میگوید وقتی قیامت شود دیگر

این خورشید است که از ابرها باخته!

                    ******* 

آخیش!خدا را شکر که خورشید زخمی نشد

فکر نکنم دیگر آن ابرهای مزاحم پیدا شوند

آنها رفتند و هرگز بر نخواهند گشت.

من از خواهر بزرگم که اجازه داد تو وبلاگش

مطلب بنویسم ممنونم.

مهسا


مادر
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠   کلمات کلیدی: صداقت ،ازادی

مهربانم تا چشم گشودم وخود را در اغوشت

یافتم ترس پا گذاشتن در این دنیای جدید را در

چشمانت گم کردم .

از اولین نگاه برق محبت را در چشمانت یافتم 

و با ان در دریای مهربانی انس گرفتم 

چقدر دلم برای لالایی های شبانه ات تنگ 

شده .لالایی هایی که گوش جانم را می

نواخت .گرمی اغوشت را دوست دارم

تا مثل همیشه کوه یخ غم هایم را در ان ذوب

کنم  .سنگ صبورم چه شبها که تا صبح بر بالینم

بیدار بودی تا اسوده بخوابم

همیشه همچون کوه تکیه گاهم بودی و به من

قوت قلب بخشیدی .

نمی دانم کی و چگونه میتوانم خوبیهایت را

جبران کنم ؟تنها کاری که میتوانم بکنم این

است که گل بوسه های عشق را بر باغ دستان

پر مهرت بکارم .

مادرم  دوستت دارم به

 

اندازه ی تمام خوبیهایت

 

تقدیم به همه ی مادران

 

           جهان


بچگی
ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۸   کلمات کلیدی:

بچه که بودم تا ١٠ می شمرد

فکر میکردم اخر همه چیز١٠

حالا نمیدونم اخر دوست داشتن چقدره؟

ولی میخوام بگم دوستت دارم قد ١٠ تای بچگی


عشق
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٥   کلمات کلیدی: خاطره ،دست ،روز ،چکیده

Eshgh mesle abe

mitoni tou dastat ghayemesh kon

vali ye ruzi dastato baz mikoni

mibini chekide bedune in kebefahm

dastat pore az khaterast


دلم........
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٥   کلمات کلیدی: افتاب ،ادما ،تنها

دلم گرفته از ادمایی که میگن مال اونا هستی اما خودشون مال دیگران هستنشیطان

از ادمایی که زیر بارون واست میمیرن اما وقتی افتاب شد همه چیز یادشون میره دروغگو

از ادمایی که میزارن عاشقشون بشی بعد میرن و تنهات میزارن ناراحت


لحظه ها
ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٥   کلمات کلیدی: لحظات ،با هم ،خوشبختی

لحظات را گذراندیم به امید انکه به

 خوشبختی برسیم اما ندانستیم

خوشبختی  همان لحظاتی بود که با

  هم گذراندیم


← صفحه بعد